خرید بک لینک

نظم، انضباط شهری، شهر مدرن، اینها کلید واژگانی است که میxadگوید:«جایی برای دستفروش ها نیست»، و این همان کلید واژگانی هم هست که بازی کودکان در کوچه ها را نوستالوژی منسوخ می خواند، حرکت مستقیم پیاده را اختلال در شهر میxad داند،برای تمام قربانیان اجتماعی(معتادان، زنان خیابانی،کودکان کار،بی سرپناهان،گدایان) به دنبال کمپ است و آنها را مسأله اجتماعی قلمداد میxad کند،گرافیتی و پارکور و رقص خیابانی و نوازندگی خیابانی را جرم و اغتشاش در نظم شهر قلمداد میxad کند،موش و آدم و سگ و گربه و زباله را «جمع xadآوری» میxad کند،پاسخش به سکونتگاه های غیررسمی،«بولدوزر» است. تصوری از شهر که ساختگی است و الگویش یا شهرهای مصنوعی و آزمایشگاهی همچون دبی است یا شهرهای تخیلی(آرمانشهرهای چیدمان شده یا ویرانشهرهای تحت کنترل). تصوری از شهر که بر انسانِ خطاکار مبتنی است. انسانی که باید مراقبش بود تا دست از پا خطا نکند. انسانی که مجرم و گناهکار است. کنش انسانی در این تصور از شهر،آشفتگی را نتیجه میxad دهد. در این اندیشه از شهر، مجاز و غیرمجاز ، خودی و غیرخودی مرزهایی است پیش ترسیم شده. در این اندیشه از شهر، حقوق شهروندی جایی ندارد و تنها سخن از وظیفه شهروندی است و «شهروند»،«شهربند[1]» شده است. این تصویرِ مدرنیسم پاستورال[2] است. تصویر انسان هماهنگ[3] در زیبایی شناسیِ نفع خصوصی(بنتام[4]) و فاشیسم(ابرمرد[5]).

در برابر این تصور ساختگی از شهر، شهر واقعی قرار دارد. شهری که حاشیه،ویرانه،زباله،پرسه زن،ولگرد[6] و ... دارد. شهری که زندگی روزمره در آن ضرباهنگی طبیعی و انسانی[7] دارد. در این تصویر از شهر، شهر باید جایی باشد برای«مواجهه و چهره به چهره شدن آزاد و غیرکالایی»[8]، جایی که در آن « همه افراد حق ارتباط، ملاقات و بیانگری را باید داشته باشند. شهرها باید این را فراهم کنند و تضمین دهند که فضاهای عمومی این اثر را تأمین میxad کند.»[9] و جایی که مردم راه رفتن را انتخاب کنند.[10] شهری که در آن پیاده پذیری فقط به عبور و مناسب سازی تقلیل داده نمی شود و حق درنگ و بهره مندی از فعالیت های جذاب از جمله دستفروشی را نیز شامل می شود.[11] در این شهر است که «جنبش بازپس گیری خیابانها»[12] بروز و معنا می یابد. شهری که ساکنانش می توانند« لحظه ها» و «فضاها»xadی زیست و تجربه xadی خود را بسازند.در این شهر است که هنر خیابانی زاده می شود،کارناوال[13] شکل میxad گیرد،میدان(پلازا) کارکرد می یابد،سپهر عمومی[14] زنده است،عقلانیت ارتباطی[15]xadامکان قوام می xadیابد. این نیز تصویری مردمی از شهر مدرن است.

در این تصویر است که دستفروش به عنوان«چشم مردم» به جای پلیس یا هزینه های هنگفت و ناکارآمد نور پردازی، فضاهای شهری را امن میxadسازد. به جاذبه برای راه رفتن تبدیل می شود. امکان تعامل اجتماعی و گفتگو را فراهم می سازد. تنوع منظر برای پیاده ایجاد میxad کند،حس تعلق را در فضا افزایش میxadدهد،تولید خاطره میxadکند،نوآوری در فضا را موجب میxadشود،نشاط اجتماعی را افزایش میxadدهد، تفاوت و تنوع اجتماعی را افزایش میxadدهد، رابطه پیاده با فضا را تعمیق و تشدید و گسترش میxadدهد،از مفهوم کالا و کلیشه های زیبایی شناختی با «خنزرپنزر» ساخت شکنی می xadکند، شبکه اجتماعی ایجاد میxad کند(بین دستفروشان، بین دستفروشان و مشتریان)، اعتماد را به دلیل رابطهxad یxad چهره به چهره xadی نزدیک تر، افزایش می xadدهد.

این دو تصویر یک وجه اشتراک نیز دارند، هردو حامل نظمی هستند. در اولی این نظم مصنوع است، نظم اشیاء است.نظم نرده ها،پل ها،زیرگذرها،برجها،ماشین ها، خطوط. و در دومی این نظم،نظم انسانی است، نظمی که در روابط انسانی شکل یافته است. نظمی که از رابطه توافق ها و تضادها شکل یافته و شکل میxad گیرد.

انتخاب بین دو نظم است: انضباط شهری یا نظم های مردمی؟

منشر شده در دفتر سوم جستارهای کیفیت در تجربه های بازآفرینی شهری

[1] اشاره به غزلی از سعدی:«ما گدایان خیل سلطانیم،شهربند هوای جانیم/بنده را نام خویشتن نبود،هرچه را لقب دهید آنیم»

[2] اشاره به تحلیل بودلر از مدرنیسم در آثارش که آن را دو وجه فانتزی و غیرانتقادی و واقعی و انتقادی تقسیم میxadکند.

[3] اشاره به اثر جرج لوکاچ به نام«تصویر انسان هماهنگ در زیبایی شناسی بورژوایی»

[4] اشاره به ایده سراسربین از جرمی بنتام از شاخص ترین اندیشمندان فایده گرایی

[5] اشاره به تصویر انسان کامل فاشیستی و قرابتش با ابرمرد نیچه

[6] ویرانه،زباله،پرسه زن و ولگرد، واژگان والتربنیامین برای توصیف دیگری ها در مدرنیته بود.

[7] اشاره به «فضا،زمان،زندگی روزمره:ضرباهنگ کاوی» اثر هانری لوفور و بحثش درباره ضرباهنگ های زندگی در شهر

[8] حق بر شهر،هانری لوفور

[9] ماده 9 منشور جهانی حق بر شهر

[10] منشور جهانی برای راه رفتن

[11] منشور جهانی برای راه رفتن

[12] Reclaiming the street

[13] جشن مردمی خیابانی(توجه به خوانش میخائیل باختین از کنش خلاق زندگی)

[14] اصطلاحی آرنتی- هابرماسی که در رویکرد آرنتی بر کنشگری خودجوش تأکید می شود.

[15] هابرماس عقلانیت ارتباطی را عقلانیت رهایی بخش حاصل از فضای گفتگو می خواند.(رجوع شود به نظریه کنش ارتباطی)

برچسب: نویسنده: مهتاب احمدی تاريخ: جمعه 24 اسفند 1397 ساعت: 14:02

صفحه بندی