خرید بک لینک

«اینکه چه نوع شهری را میخواهیم در پیوند است با اینکه چه نوع مردمی میخواهیم باشیم، در جستوجوی چه نوعی از مناسبات اجتماعی هستیم، چه مناسباتی با طبیعت را میپرورانیم،xadکدام سبک زندگی را مطلوب میشماریم، یا به چه ارزشهای زیباشناختیای باور داریم»(دیوید هاروی، حق به شهر)

«حق به شهر» در توصیفی کلی واکنشی است به وضعیتی که رابرت پارک در «کنترل و رفتار اجتماعی» از رابطه انسان و شهر میxadکند : «xadاگر شهر جهانی آفریدهxad ی انسان است، از آن پس جهانی است که انسان محکوم به زندگی در آن است. از این رو انسان با ساختن شهر، به گونه ای غیرمستقیم و بدون داشتن آکاهی از ماهیت عمل خویش، خویشتن را بازآفرینی کرده است»

«حق به شهر» تلاشی است بی وقفه برای تغییر در این رابطه و بازگرداندن اراده به انسان نسبت به شهر است.

مفاهیم و مقولات مانند انسانها دوران تکامل و دوران بحران را دارند و «حق به شهر» مفهومی است که بسیار دستخوش این تکامل و تحول بوده است.

پیشینه و سنتهای حق به شهر

چنان که گفته شد، «حق به شهر» تاریخی را از سرxadگذرانده است و مفهوم آن مفهومی خلق الساعه نبوده است. یک اشتباه رایج در تاریخ نگاری مفاهیم و ایده ها، روایت آنها از لحظه ظهور تام و نظامند آنان است. برای مثال در خصوص «حق به شهر»روایت رایج آن است که هانری لوفور فیلسوف شهیر فرانسوی سال 1967، مقاله ای را منتشر میxad کند تحت عنوان «حق به شهر» و اینگونه است که این مفهوم زاده شد و سپس سالها بعد در برزیل در قانون اساسی آن آمد و منشورهای بین المللی برای آن نگاشته شد و اندیشمندانی چون دن میچل،دیوید هاروی،پترمارکوزه،اندی مری فیلد،مارک پورسل، توی فنستر، ادوارد سوجا و .... درباره آن به طرح نظریه پرداخته اند. این خلاصهxadی روایت رایج از مفهوم«حق به شهر» است.

در همین روایت خلاصه هم البته می توان دو سنت را در تاریخ «حق به شهر» رصد و بازیافت. سنت نخست سنت فراجویانه و آرمانشهری از «حق به شهر» است. سنتی که از دل دوران پر تلاطم دهه 1960 بر می آید، نسبش را در کمون پاریس می جوید و در جنبش های اجتماعی آمریکای لاتین(شیلی،برزیل،آرژانتین،مکزیک،.....) تداوم می یابد.

سنت دوم، سنتِxad«حقوق بشری» و لیبرال-سوسیال دموکراتیک آن است. سنتی که «حق به شهر» را در قالب «قانون اساسی»، «نظام و الگوهای مدیریت شهری»،«منشورهای بین المللی»، «قوانین شهری» و «طرح های شهری» جستجو میxadکند.

اما آیا تاریخ «حق به شهر» محدود به همین روایت است؟آیا این دو سنت«حق به شهر» متضادند یا مشابه یا مکمل؟

تاریخ «حق به شهر» را باید تاریخ شهر دانست. این حق نه حقی معطوف به شکل خاصی از شهر، به طورمشخص urbanیعنی شهر سرمایه دارانه، که حقی معطوف به شهر عام یعنی city هست. اگر پیشوند the هم درright و هم در city آمده xadاند. مفهومش تقلیلxadگرانه در حقِ قالب بندی شده مانند حقوق شهروندی یا شهر معین یعنی حق ساکن نسبت به این یا آن شهر محل سکونت نیست یا آرمانشهری ذهنی نسبت به تصویری ترسیمی از city نیست. بلکه حق مشخص مفهومش همان خواست تغییرشهر بر مبنای اراده انسان است و شهر مشخص معنایش شهری که با این خواست خواهد آمد یا حتی دقیق تر این خواست به آن میل میxadکند، شهری که تصویرش را همین خواست می سازد.

بر این مبنا، تاریخ«حق به شهر» را حداقل از تاریخ سیاسی شهر می توان بازخواند. از «آتن»، طرح آتن به عنوان آغاز تاریخ سیاسی شهر نمادین است نه واقعی، ژرفکاوی تاریخی در تاریخ سیاسی شهر به ریشه های شرقی(ایرانی،بینxadالنهرینی،چینی و هندی) می رسد. اما وقتی از آتن میxad گوییم، مقصود وجه نمادین و تیپیک آن است. دولتشهری که علم سیاست و علم تدبیر مدن(امور شهری) یکی بود و این براساس نظر جمهور(البته مقصود مردان آزاد- نه زنان و برده ها-) تعیین می شده است. علم سیاستی که با نظر جمهور در آگورا(میدان مرکزی شهر) و در گفتگو و جدل شکل میxadگرفت. علم سیاستی که برمبنای دموکراسی مشارکتی بود و نه دموکراسی نمایندگی. علم سیاستی که آموزش آن از طریق گفتگو، تلمذ نزد فیلسوفان و تئاتر برای شهروندان یک فضیلت و یک وظیفه بود.

در ادامه همین روند را در تکوین دموکراسی های شهری در اروپا از زمان قرون وسطی می xadتوان مشاهده کرد. استقلال شهر، شهرنشینان، مرکز تصمیم گیری و هم اندیشی شهر از کلیسا و فئودالها. از همین جا باید ریشه های رنسانس را جست.

«هوای شهر آزادی میxadآورد.» این عبارتی است که در منشورهای شهری اسپیر و ورمز در دوران قرون وسطی قید شده است و بعدها این جمله توسط فردریش ویلهلم هگل شهرت یافت.

جنبش های سوسیالیستی و اندیشه های سوسیالیسم xadآرمانشهری از قرن هجدهم همواره مساله نحوه خواست تغییر شهر را دغدغه خود داشته اند و همواره سیما و ساختار شهر آینده معرف آنها بوده است و این را در ریچارد اوئن،شارل فوریه و اتین کابه به وضوح دید. کمون پاریس 1871 را می توان نمودی از جنبش«حق به شهر» دانست. نمودی که اهمیتی بنیادین در جنبشهای دهه 1960 و خوانش صاحب نظران این مفهوم داشت. هم لوفور و هم هاروی در آثاری مجزا به این تجربه پرداخته اند.

مبارزه برای حق به شهر را می توان بسیار پیش از طرح مفهوم نظری آن دید. برای مثال در سال 1929، لندن،«انجمن پیادگان» را برای حمایت از حقوق پیاده داشت.

در همین تاریخ می بینیم که این دو سنت متضاد هم نیستند اما مشابه نیز نیستند. «حق به شهر» به تعبیر لوفور «پروازی شتاب زده بسوی انبوهه ای بی کران و بی شکل» نیست و همینطور «برنامه xadای سیاسی برای تحول شهری» است که «با چارچوب و امکانات جامعه متداول تعریف نشده یا تخته بند یک "واقع گرایی" نگشته باشد، هرچند که مبنایش بررسی واقعیات باشد». «حق به شهر» به عبارتی «اصلاحاتی است که به اصلاحگری محدود نمیxad گردد»[1] و به تعبیر مارک پورسل از شارحان لوفور: «ما نیاز به قاعدهسازیهای متعدد حق به شهر داریم، اما هر کدام از قواعد باید مختص به مفاهیم و شفافیت خود در محتوای سیاسی آن باشد. چنین قاعدهسازی متعدد و خاص میتواند به بحثی مداوم درباره بهترین روش برای فهم این ایده دامن زند.»(مارک پورسل، جهان های ممکن: هانری لفبور و حق به شهر)

مفهوم،اصول و مصادیق حق به شهر

با پیشینه ای که ذکر شد، اکنون می توان از مفهوم،اصول و مصادیق حق به شهر گفت.

در شرح مفهوم و اصول و مصداق هم به نظریه توجه می شود و هم حقوق تا بتوان نسبت آنها را با هم بازشناخت.

همانگونه که افراد از حق برقراری نظمی برخوردارند که حقوقی نظیر حق آزادی، حق برابری حیثیتی و حقوقی، عدم تبعیض(نژادی،قومی،جنسی،مذهبی،عقیدتی،طبقاتی و موقعیت اجتماعی و ...)، حق حیات،حق امنیت شخصی و اجتماعی،حق دادرسی،حق برائت،حق حفاظت از حریم خصوصی،حق اقامت و مهاجرت و تابعیت، حق آزادی ازدواج و طلاق و مناسبات زناشویی،حق مالکیت فردی و جمعی،آزادی اندیشه و وجدان و مذهب،آزادی بیان،حق تشکل،حق مشارکت،حق اشتغال،حق دسترسی به اطلاعات،حق رضایت شغلی، حق حمایت در برابر بیکاری، بهره مندی از معیشت انسانی، حق اتحادیه، حق استراحت و فراغت و تفریح، حق محدودیت ساعات کار،حق بهره مندی از تأمین اجتماعی و خدمات اجتماعی، حق آموزش رایگان و دموکراتیک و ترقی خواه، حق بهره مندی از فرهنگ و علم و هنر وحق مالکیت معنوی(یعنی مفاد اعلامیه جهانی حقوق بشر) را تأمین نماید، به عنوان یک حق بشری جمعی می بایست از حق بهره مندی از محیط منطبق با نیازهای خود نیز بهره مند شوند.

بهره مندی از محیط شهری منطبق بر نیازهای انسانی(خلاقیت، تخیل، بازی، عشق، مکان هایی برای بودن و تعامل و بده بستانی فارغ از منطق سود) از دو حق به طور عام ریشه می گیرد: حق مشارکت و حق تصرف(در سه شکل حق استفاده(use)، حق دسترسی(access) و حق تسخیر(occupy)xad).

«حق بر شهر» صرفا حق دسترسی به امکانات شهر(شهر عدالت محور) نیست، بلکه «xadحق تغییر دادن خودمان از طریق تغییر دادن شهر است.»(دیوید هاروی،حق به شهر). وقتی میxadگوییم خودمان مقصود سخن از حقی جمعی(حقوق جمعی درتمایز از حقوق فردی) و تغییری اجتماعی است. تغییر در روابط اجتماعی، سبک زندگی،ارزش های زیباشناختی، تکنولوژی، نحوه ارتباط با طبیعت و در کل بازسازی جامعه.

مفهوم «شهر عدالت محور» صرفا دسترسی به امکانات شهری نیز نیست،بلکه فراتر از آن«کنترل دموکراتیک بر تولید و مازاد» را نیز در برمیxadxadگیرد. فضاهای تولید،توزیع،گردش هر سه برهه ای از فضای شهرند و عدالت،مشارکت و تصرف، هرسه را دربرمی گیرد.

«حق بر شهر» ، «حق ساختن شهر نوین» است نه بازگشت به نظم و آرامش «شهر کهن». به این لحاظ «حق بر شهر» دفاع از شهر مدرن و شهری شدن نیز هست

اصول حق بر شهر مطابق منشور جهانی حق به شهر عبارتند از :

- مدیریت دموکراتیک شهر

- کارکرد اجتماعی شهر

- کارکرد اجتماعی املاک

- اجرای کامل شهروندی

- برابری و عدم تبعیض

- حمایت ویژه از افراد و گروههای آسیبپذیر

- تعهد اجتماعی بخش خصوصی

- افزایش همبستگی اقتصادی و سیاستهای مترقی سازنده

مصادیق حق به شهر در منشور عبارتند از :

- توسعه شهری عادلانه و پایدار

- مشارکت در طرح بودجه شهر

- شفافیت در مدیریت شهر

- حق به اطلاعات عمومی

- آزادی و تمامیت

- مشارکت سیاسی

- حق تجمعکردن، گردهمآییکردن، بروز دادن و استفاده دموکراتیک از فضای عمومی شهری

- حق به عدالت

- حق به امنیت عمومی و همزیستی مسالمتآمیز بر اساس صلح، همبستگی و چندفرهنگی

- دسترسی به خدمات عمومی شهری و خانگی و تأمین آنها

- حق به حملونقل عمومی

- حق به مسکن

- حق به آموزش

- حق به کار

- حق به فرهنگ و اوقات فراغت

- حق به سلامت

- حق به محیط زیست

ضرورت حق به شهر

حق به شهر هم ضرورتی سیاسی و هم ضرورتی اجتماعی و هم ضرورتی اقتصادی دارد.

ضرورت سیاسی حق به شهر، تعمیق و تحقق دموکراسی است. حق به شهر همچنین حلقه وصل سیاست و جامعه و انضمامی کردن سیاست است. حق به شهر علاوه بر اینها نقطه وصل جنبشهای اجتماعی است. همه راه ها از شهر میxadگذرد. حتی راه جنگل و روستا. مساله محیط زیست و مساله کشاورزی به شکل عمیقی کاملا شهری هستند و به تغییر مناسبات شهر برای رفع تخریب و استثمار و استعمار طبیعت وابسته است.

ضرورت اجتماعی حق به شهر، شادمانی ، اعتماد و تعامل است. غلبه بر نفرت و انزوا و طرد اجتماعی و ورود بازی و فراغت به زندگی، ثمره اجتماعی حق به شهر است.

ضرورت اقتصادی حق به شهر، بازیابی، تقویت، حفظ و تکامل سرمایه های انسانی، سرمایه های اقتصادی، سرمایه های اجتماعی، سرمایه های نمادین و سرمایه های فرهنگی شهر و پیگیری و تحقق توسعه پایدار شهر که رشدپایدار اقتصادی از شقوق بنیادین آن است، می باشد. حق به شهر، هزینه اجتماعی را کاهش داده، هزینه مبادلاتی را میxad کاهد،هزینه نگهداشت را تعدیل میxad کند، بر اثر نوآوری و خلاقیت به توسعه یاری می رساند، هزینه های محیطزیستی را به کاستی می برد، بازتولید اقتصادی را از طریق توسعه رفاه ارتقاء می بخشد.

کلیات نقشه راه حق به شهر

مسیر حق به شهر سه جزء برسازنده دارد. جنبش، نهاد و برنامه. هرکدام از این سه جزء به دو جزء دیگر تقسیم می شوند. در وجه جنبش ، یک وجه آن اجتماعی است و وجه دیگر آن شهروند-جنبش یا به تعبیر لوفوری آن مفهوم خلق اثر در لحظه. در وجه نهاد هم نهاد رسمی و هم نهاد غیر رسمی را در بر میxad گیرد و در وجه برنامه شامل برنامه سیاسی-سیاستی و برنامه ریزی و طرح ریزی شهری می شود.

نادیده گرفتن هریک از این سه وجه خطایی است که این پروژه را عقیم می سازد. زیرا صرفا وجه جنبشی را دیدن(گرایش های آنارشیستی جنبش شهری) به جنبش برای جنبش و عدم تداوم می انجامد و ندیدن وجه جنبشی به بوروکراتیزه کردن حق به شهر(آن ها که از مجرای اصلاحات دولتی و تکنوکرات ها به دنبال حقوق شهری اند) خواهد انجامید و در نهایت صرف نظر از برنامهxad ی حق به شهر(سازمان های عمل گرای محلی)، نتیجه اش عمل برای عمل و خرده کاری خواهد بود. در این خصوص لازم است که سازماندهان، برنامه ریزان و روشنفکران و نیروهای اجتماعی(به ویژه اجتماعات محلی) با هم پیوند یابند و حاصل همکنشی آن ها به «جنبش- نهاد- برنامه حق به شهر» بیانجامد. همچنین باید به سطح و سلسله مراتب مساله «حق به شهر» از سطح محلی تا جهانی و پیوند آنها نیز توجه نمود. برای پیگیری «حق به شهر»، ابزار پیگیری هم دارای اهمیت است و مشارکت نه صرفا یک وسیله بلکه هدف نیز هست

مسیر حق به شهر از تبدیل مساله به موضوع حوزه عمومی، شفافیت، جنبش برای آن، نهادسازی و شبکه سازی برای آن، ایجاد حلقه های اتصال جنبش های اجتماعی در آن، شکل دهی به دستورکار سیاسی و برنامه شهری و نمایندگی سیاسی آن و ایجاد بلوک تاریخی میxadگذرد. بلوک تاریخی که بتواند منافع اقشار مختلف را برای تغییر در شهر پیوند زند. برای مثال منافع دستفروشان ، اصناف تولیدی ، مشاغل خانگی، و مشاغل آنلاین، شهروندان جویای کالای ارزان و شهروندان جویای سرزندگی شهری با یکدیگر. یا منافع شهروندان جویای کار ،شهروندان جویای تنوع اقتصادی، شهروندان خواهان الغای شهرفروشی،صاحبان صنایع(به ویژه دانش بنیان) با هم. این دو مثال بلوک تاریخی هر دو برای تغییر در ساختار مناسبات شهرند که در این تغییر اقشار مختلفی که لزوما همسان نیستند اشتراک منافع برای ائتلاف می یابند.

تشکیل بلوک تاریخی و سمتxadگیری های اساسی در مسیر حق به شهر، به ساختارهای حاکم بر شهر بستگی دارد. پاسخ به پرسشهای اقتصاد سیاسی رانت شهری در ایران، نوع و میزان شهری شدن سرمایه، مناسبات رانت و سرمایه، بخش سرمایه ای غالب و حاکم و تاثیر آن بر ساختار شهری همگی تعیین کننده این جهت گیری هستند. در «شهر چابک در برابر شهر فربه» به این مساله پرداخته شد که چگونه مناسبات رانتی و نقش سرمایه مالی و مستغلاتی غیرمولد در تعیین ساختار شهری در ایران به ویژه تهران موثر است. این ویژگی ها را بایستی در سمت گیری مسیر برای حق به شهر باید مدنظر داشت.

منتشرشده در شماره 71 مجله آینده نگر


[1] برگرفته از مقاله حق به شهر، هانری لوفور،1967

برچسب: نویسنده: مهتاب احمدی تاريخ: جمعه 24 اسفند 1397 ساعت: 14:02

صفحه بندی