در این مقاله کوشش شده است که ارتباط قدرت و مقاومت زنان در رابطه با شهر از دریچه بررسی فرایندهای سلطه فضایی به عنوان چالش های کنشگری زنانه، تاثیر ساختارهای قدرت و آزادی در فضا در ظهور یا منع کنشگری زنانه مورد ارزیابی قرارxadگیرد . در این چارچوب فرایندهای سلطه فضایی به سه دسته کالبدی،کارکردی و ذهنی(ایدئولوژیک) تقسیم شده و تاثیر هسته های اصلی قدرت یعنی طبقه،پول-سرمایه،دولت،همبودی و خانواده بر کنش های زنان واکاوی شده است.رابطه سلطه فضایی با زندگی روزمره،ضرباهنگ های زندگی روزمره،حوزه بندی زندگی روزمره و ایدئولوژی زندگی روزمره تحلیل شده است.احساس ناامنی،طرد ساختاری، جداسازی،فضا زدایی،کالایی سازی و مصرفی سازی فضا نیز در چارچوب سلطه فضایی تحلیل شده اند. انواع سلطه فضایی به لحاظ جایگاه ساختاری در انواع مناسبات گونه های مردسالاری بین سه متغیر سنت،سرمایه و دولت نیز تحلیل شده اند و جایگاه آنها در مناسبات سلطه فضایی در شهرهای ایرانی(سرنمون تهران) بازشناسی شده است.
در بررسی مصادیق بر شهر تهران به عنوان نمونهxad ی آرمانی شهر مدرن در ایران تمرکز شده است.شیوه ارائه مصادیق، توصیفی است و جهت توصیف فرایندها و گونه ها بهxadکار رفته xadاند و روش پژوهش در چارچوب نظریهxad ی انتقادی و مبتنی بر تحلیل نظریات جنسیت،فضا و زندگی روزمره از منظر فمینیسم سوسیالیستی(Social Feminism) است.
کلید واژه ها: زنان در شهر، سلطه فضایی، سرمایه داری،زندگی روزمره،نظریه انتقادی
مقدمه:
طی سالهای اخیر با رشد دانش و مطالعات شهری و دانش و مطالعات جنسیتی xadکه همراه و متأثر از تحولات جنسیتی و شهری و از جمله بروز و ظهور اشکال متنوع جنبش ها و حرکت های شهری و زنانه یا جنسیتی بوده است ، مساله فهم و چیستی روابط این تحولات به موضوعی مورد بحث در بین صاحب نظران شهری و فعالان زنان تبدیل شده است. پرسش هایی نظیر اینکه بسترها و موانع کنشگری زنان در شهر چیست؟چه فرایندهایی به طرد زنان در شهر و منزوی سازی و رانش کنشگری آنها می پردازد و علل کژکارکردی و کژاندامی شهر برای شهروندی و کیفیت زندگی شهری زنان چیست؟ از جمله پرسش های مطروح در خصوص این موضوع است که این جستار در تلاش جهت جستجوی توضیحی برای آنها از خلال پاسخ های موجود و احتمالی است.
زنان در شهر،ساختارهای فضایی و جنسیتی در سپهر کلان ساختارهای اقتصادی،اجتماعی و سیاسی
برای آنکه بتوانیم به توصیفی منسجم و قابل تحلیل از امکانات و چالش های زنان در شهر دست یابیم، ابتدا لازم استxad که به صورت ساختاری رابطه جنسیت و فضا بررسی شود تا بتوان با رهیافتی ساختاری و تحلیلی به توصیف وضعیت پرداخت.
هانری لوفور فیلسوفِ شهر در اثر مهمش به نام«فضا،زمان و زندگی روزمره: ضرباهنگ کاوی» که به تعبیری می توان آن را امتداد سه گانه «نقد زندگی روزمره» و به تعبیری دیگر آن را آغاز پروژهxad یِxad جدید و ناتمامِ«تحلیل ریتم» خواند، از فرایندی با عنوان دست آموزی(درساژ-(dressage یاد میxadکند که نتیجه اش بدن های رام و انضباط های بدنی است. لوفور محل اعمال این فرایند را «زندگی روزمره» معرفی میxadکند، عرصهxad ی تنازع ریتم های طبیعی و ریتم های مصنوع، جایی که در آن شهروندان به دنبال گسترش ریتم عرصه خصوصی به عرصه عمومی هستند و دولت به دنبال کنترل فضای عمومی و کنترل عرصه خصوصی با نمادهای عمومی. لوفور اعمالِ دست آموزی را در موردِ زنان بیشتر می داند،زیرا ضرباهنگ های اصلی در زنانگی قوی ترند. لوفور فمینیسم را حاصل مقاومت زنان در برابر دست آموزی میxad خواند. دست آموزی ایxad که حاصلِ منطقِ سرمایه است. سرمایه داری بر تحقیر زندگی از طریق تحقیر بدن و زمان زندگی استوار است. (ترکمه 08/07/2014)
این رابطه xadی سلطه فضایی با زنان است که سه بعد کالبدی(نحوه چیدمان فضا و تأثیرش بر ضرباهنگ زندگی)،کارکردی(نحوه عملکرد فضا و محتوای زندگی روزمره) و ذهنی(ایدئولوژیک)(ذهنیت القاء شده در ضرباهنگ حاصل از کالبد و کارکرد) دارد.
از سویه های نادیده انگاری بدن زنانه در فضا، راندن زن به حوزه خصوصی و در کل تمایز خصوصی/عمومی و رجحان عمومی بر خصوصی است که موجب این رانش است. به عقیده سوآد جوزف، حوزه عمومی و خصوصی، یک مرزبندی خیالی است و اساسا توسط دولتها و به منظور کنترل و اعمال قدرت در جامعه ساخته شده است. جوزف نشان میدهد که این مرزبندی نه تنها خیالی است، بلکه جنسیتی هم هست: در این مرزبندی، زن به حوزه «خصوصی» تعلق دارد، و مرد به حوزه «عمومی». به این ترتیب روابط قدرت جنسیتی بر اساس این مرزبندی خیالی، یعنی مالکیت حوزه عمومی و خصوصی، ساخته و تنظیم میشوند. فضاهای عمومی جنسیتی هستند به این معنا که «هم بازتابی از نحوه ساخته شدن و فهم جنسیت هستند و هم بر آن تاثیر میگذارند.» (جوزف،مرداد1393، ص 50، مجله اینترنتی زن نگار) .در حالی که مردان آزادی بیشتری در رفت و آمد در شهر و محدودیت کمتری در دسترسی به فضاهای عمومی دارند، فعالیتهای زنان از عواملی مانند سن و نحوه پوشش تاثیر می پذیرد و محدود به زمانهای خاصی است.(جوزف،مرداد1393، ص 50، مجله اینترنتی زن نگار)
جداسازی(segretion) یکی از شیوه xadهای سلطه فضایی یا استبداد جنسیتی فضاست. جداسازی هم امریxadکالبدی، هم امری کارکردی و هم امری ذهنی(ایدئولوژیک) است. جداسازیxad کالبدی را در ایجاد فضاهای جداگانه جنسیتی و تفکیک جنسیتی دسترسی در فضاها میxadتوان سراغ گرفت. جداسازیxad کارکردی در تفکیک نحوه استفاده جنسیتی از فضاست و جداسازی ایدئولوژیک در ایجاد مرزها، موانع و کلیشه های جداکننده جنسیتی در ذهن هاست که هم در ذهنیت مردان به عنوان عامل طردکننده و هم در ذهنیت زنان به عنوان عامل بازدارنده عمل میxad کند. (آسایش و کیایی (خرداد 1394)، نشست سه شنبه های زنان، رخداد تازه اندیشه)
از شیوه های سلطه فضایی،اعمالxad کنترل بر تحرک بدن زنانه از طریق القای احساس ترس و ناامنی استxadکه هم شامل نامنی فضایی- مکانی و هم شامل تهدید ذهنی ناامنی در فضاست. انواعی از فضاهای ناامن، ناامن سازی های فضا و بی توجهی به نیاز زنان به امنیت در شهر را می توان در این خصوص برشمرد. تونل های وحشتی به نام پل های عابر، کوچههای باریک،دیوارهای یکپارچه و طولانی و فاقدِ بازشو(حفره یا پنجره و در کل هرگونه چشم ناظر خیابان)، نبود نور مناسب، نبود زندگی شبانه در شهر و تعطیلی اماکن عمومی، تفکیک کاربری و روزانه یا شبانه(خوابگاهی) شدن فضاها، فضاهای بیدفاع شهری(فضاهای متروکه، مخروبه و خالی از سکنه) xadهمگی نمودهایی از این ناامنی فضایی هستند.(سلطان بیگی،29/09/2015)
سلطه فضایی ازطریق طرد ساختاری و ایجاد موانع در بهره برداری از فضای شهری نیز عمل میxadکند. مکمل طرد ساختاری، نقش نمادین فضاهای شهری در القای حس فرودستی است، نقشی که شکل عیان آن در قالب تبلیغات و در شکل نهان در قالب ساختار جنسیتی معماری از طریق نظام سلسه مراتبی حواس(نظامی که بر سلطه بینایی بر سایر حواس و فرودستی لامسه مبتنی میxadباشد) که بر سلسله مراتب جنسیتی استوار است(پلاسما،1395، نشرچشمه)ظاهر میxadشود.
فضا به عنوان یک رابطه اجتماعی صرفا بر مبنای روابط جنسیتی ساخته نمی xadشود،گرچه «براساس این رابطه-رابطه مرد با زن- میxadتوان درباره سطح کلی پیشرفت آدمی قضاوتxadکرد»(مارکس (1377)، انتشارات آگه) اما فضا،رابطه فضایی و آگاهی فضایی تحت تأثیر پنج هسته اصلی شکلxadگیری قدرت نیز هست که یکی از آنها مناسبات جنسیت در قالب خانواده است. این پنج هسته اصلی عبارتند از طبقه،پول،دولت،همبودی(community) و خانواده.(هاروی (1392)،ص 102 -103،نشر پژواک) روابط بین آنهاست که بر فرایندهای فضایی موثر است و آن را شکل می دهد. در هر هستهxadای میxadتوان شاهد چالش ها و امکاناتی برای کنشگری زنان بود.
از مهم ترین فرایندهای سلطه فضایی در کنار استبداد جنسیتی فضا، کالایی سازی فضاست. کالایی سازی فضا به سه شکل عمده تضعیف و زوال محله،فضازدایی از شهر و تبدیل آن به مجموعه ای از جاها و غلبه مراکز مصرفی بر مراکز استفاده ای(در کل غلبه ارزش مبالهxadای بر ارزش مصرف و xadارزش مصرف بر ارزش استفاده در شهر) بر تضعیف کنشگری زنانه و در نتیجه استبداد جنسیتی فضا موثر است.(آسایش(7 آذر 1394)، نشست نقد فمینیستی خصوصی سازی،موسسه رحمان)
در شکل زوال محله که متاثر از سه روند تضعیف اقتصاد محلی،گسیختگی کاربری ها و گسترش اجاره نشینی است، زوال محله(همبودی) به عنوان نهادی فراهم کننده شبکه روابط زنانه از طریق شبکه های همسایگی و چترحمایتی از زنان، امکانات کنشگری زنان را کاهش می xadدهد. (آسایش(7 آذر 1394)، نشست نقد فمینیستی خصوصی سازی،موسسه رحمان) زوال محله با ناامن سازی ساختاری گاه همراستاست. نمونه هایی نظیر تخلیه اجباری اسلام آباد(شهرک نیایش)، طرح تخریب بافت میانی عودلاجان،طرح های تخریبی و ضربتی در هرندی در قالب طرح ساماندهی، طرح فریز سازی باغ آذری و گسترش انبارها در بافت،طرح تخریب خاک سفید،طرح تخلیه فرحزاد، همگی مثال هایی از ناامن سازی ساختاری در راستای ایده های اعیانی سازی بوده اند. طرح هایی xadکه همگی به ناامن سازی منجر شدند ولی هیچکدام حتی اعیانی سازی مورد نظر را گامی نیز در تحقق آن موفق نشده اند.
فضازدایی از شهر به معنی این است که فضا به عنوان «رابطه انسان ها با و در محیط» سلب و به مجموعه ای از جاها و مسیرهای بین آن ها تقلیل داده می شود. این پدیده با پدیدهxad ی بعدی وابسته است یعنی غلبه مراکز مصرفی بر مراکز استفاده ای. فضا عمومی،استفاده ای و غیرکالایی است اما جا را می توان مصرفی و کالایی ساخت. پس فضازدایی از شهر یعنی سلب محیط های مواجهه و تبادل غیرکالایی از ساکنان شهر.اما تأثیر این موضوع بر زنان مضاعف است زیرا جداسازی عمومی و خصوصی به سود خصوصی و حفظ جایگاه زنان در آن را تشدید می کند، زیرا وقتی که زنان که از منابع قدرت در فضای عمومی یعنی اشتغال خارج از منزل، وسیله نقلیه و پول کمتر بهره مند هستند، زمانی که از شهر فضازدایی شود، زنان بهره مندی از امکانات عمومی و فضاهای غیرکالایی را از دست می دهند و بیشتر به حوزه خصوصی محدود می شوند چون بودنشان در شهر با داشتن که از آن بهره کمتری دارند تعریف می شود. (آسایش(7 آذر 1394)، نشست نقد فمینیستی خصوصی سازی،موسسه رحمان) غلبه مراکز مصرفی بر مراکز استفاده ای که نمونه بارز آن گسترش پاساژهاست، به دو شکل سوژگی زنانه را به انقیاد می کشد.شکل اول: با تقلیل سوژگی زنانه به سوژگی مصرف. زنان وقتی سوژه اند که مصرف کنند. این مصرف هم مصرف عینی(مصرف کالا و خدمات) را شامل می شود و هم مصرف ذهنی(مصرف تبلیغات).شکل دوم: با کنترل ریتم طبیعی زنانگی از طریق جایگزینی ریتم مصنوع ِ سرمایه. (آسایش(7 آذر 1394)، نشست نقد فمینیستی خصوصی سازی،موسسه رحمان)
کالایی سازی فضا به جداسازی طبقاتی فضایی علاوه بر جداسازی جنسیتی می انجامد، جداسازی طبقاتی xadکه از سیاست های اقتصادxadکلان،انحلال سیاست گذاری اجتماعی یا به تعبیری سیاست گذاری طرد اجتماعی و مناسبات اقتصاد خرد نیز به شدت متاثر است. خروج کارگاه های زیر 10 نفر از شمول قانون کار، اصلاحیه های قانون کار برای تسهیل شرایط تعدیل نیروی کار، خصوصی سازی،بهشت های مناطق آزاد فارغ از قانون کار و مقررات محیط زیستی و نظام مالیاتی و حمایت های اجتماعی،پولی سازی خدمات اجتماعی همگی در روند جداسازی طبقاتی فضایی موثر بوده اند. جداسازی طبقاتی فضایی که سیاست های شهری نیز جهت دهنده به آن بوده است: شهروندزدایی از کم درآمدها در نظام برنامه ریزی مسکن و نظام برنامه ریزی شهری ، ترجیح منافع خاص بر منافع عمومی در برنامه ریزی شهری و برنامه ریزی حمل و نقل(از جمله ترجیح سیاست های خودرو محور بر سیاست های حامی حمل و نقل عمومی) و نابرابری در نظام توزیع خدمات شهری. این جداسازی طبقاتی فضایی در ساختاری با سوءگیری جنسیتی نابرابر نیز رخ داده است. ساختار نابرابر جنسیتی حقوقی، ساختار نابرابر جنسیتی مالکیت و دارایی،ساختار نابرابر و نامتناسب طراحی شهری برای زنان، تقاطعی جنسیتی-طبقاتی از طردxad اجتماعی را ایجاد میxadکند. طرد اجتماعی که می توان در زنانه شدن فقر،زنانه شدن اشتغال غیررسمی،زنانه شدن آسیب های اجتماعی،زنانه شدن بیکاری شاهد بود و تأثیرش را بر بی صدا شدن اقشار و طبقاتی از زنان در جنبش زنان و موانع ساختاری کنشگری آنها مشاهده نماییم.
از چالش های کنشگری زنان در شهر که مانعی در راه کنشگری سیاسی زنانه در شهر است میxadتوان به فن سالارانه سازی مدیریت شهری و زدایش معنای اجتماع گرایانه-انسانxadگرایانه از آن اشاره کرد، در این خوانش از مدیریت شهری،از آنجا که فن سالاری امری مردانه خوانده میxadشود،مدیریت شهری نیز پدیده ای مردانه است که زنان را به آن راهی نیست. xadدومین چالش کنشگری سیاسی زنانه در شهر ، زدایش مفهوم نمایندگی اجتماعی از زنان و تقلیل حضور زنان به جنس زن دانست، بدین شکل شاهد حضور زنان در شوراها هستیم(گرچه با کاهش درصد در کل کشور نسبت به دوره گذشته)، اما حتی در شهر تهران به عنوان مرکز جنبش های اجتماعی و سیاسی که با افزایش حضور زنان نیز مواجه بودیم، نمی توان شاهد نمایندگی فعالان جنبش زنان در شورا بود. سومین چالش کنشگری سیاسی زنان در شهر، خوانشی مردانه از سیاست ورزی بر مبنای دو محور عقلانیت زبان محور و خشم است. سیاست در ایران به شدت با دوگانه مذاکره سیاسی و خشم خیابانی گره خورده است و در این چارچوب شورمندی(حس مندی) و شادی به عنوان عناصر کنشگری زنانه طرد میxadشوند.
جمع بندی : کلان ساختارها از منع تا صورتبندی
در سلطه فضایی جنسیتی برحسب روابط هسته های قدرت و نوع صورتبندی آنها می xadتوان سه گونه اصلی سلطه مردسالاری سنتی، سلطه مردسالاریxad دولتی و سلطه مردسالاری سرمایه ای را برشمرد. گرچه سرمایه به انواع عام ترین رابطه اجتماعی xadکه فراتر از مناسبات خاص سنت یا شیوه خاص دولتداری عمل میxad کند، مهم ترین عامل در شکل دهی به صورتبندی سلطه فضایی جنسیتی است. عاملیxad که فراتر از مناسبات سنت و قواعد دولت، هم این مناسبات و قواعد را منحل می سازد و هم در خود جذب میxadکند.
آنچه شرح داده شد، تصویری بود از تحلیل ساختاری سلطه فضایی که از طرق کالبدی و کارکردی و ایدئولوژیک به زندگی روزمره و کنشگری زنان در آن شکل می xadدهند، همین فرایندها امکانی نیز برای کنشگری فراهم ساخته اند.امکانی که از طریق مقاومت های بین پنج هسته اصلی قدرت (هاروی (1392)،ص 102 -103،نشر پژواک) و شکلxadگیری آگاهی های نوین حاصل از آن و فضاهایxad گشوده شده برای کنشگری حاصل آمده است. هر هسته امکانی چون رابطه همسایگی به عنوان امکان جدید ارتباطی و حمایتی علاوه بر ارتباط خانوادگی،مشارکت اقتصادی در رابطه سرمایه، مشارکت سیاسی و امکان منازعه بر سر تساوی حقوقی به عنوان شرط مبنای دولت مدرن در رابطه با دولت و آگاهی طبقاتی و نقش در مناسبات اجتماعی در رابطه با طبقه را میxad گشاید. این روابط گسترده فضایی را میxad گشایدxadکه به تعبیر ویرجینیا ولف میتوان از آن به عنوان«رقص پر ازدحام شهر مدرن» یاد کرد. (استونز،(1388)،ص 198،انتشارات مرکز) این فضا امکان آگاهی و تجارب جنسیتی نوینی را برای زنان فراهم می سازد. علاوه بر این شهر فضایی است که هم امکان ارتباطات جمعی گسترده و کنش های جمعی و هم امکان استقلال فردی و بروز و ظهور فردیت را فراهم می سازد.
مردسالاری سنتی بر خانواده و همبودی مبتنی است(همبودهای سنتی علاوه بر نقش حمایتی،نقش کنترلگری را نیز داشته اند)، مردسالاری دولتی و مردسالاری سرمایه دارانه که بر طبقه و پول مبتنی است. دولت علی رغم نقش مستقل خود اما در رابطه با دو عنصر سنت و سرمایه کارکرد می یابد(بازتولید سنت یا تغییر در آن- افزایش اقتدار طبقاتی یا بازتوزیع طبقاتی-انباشت سرمایه یا بازتوزیع آن). در نتیجه دو کلان روایت ایدئولوژی سنت و سرمایه و کارکرد آنهاست که شکل دهنده به استبداد جنسیتی فضا و کالایی سازی فضاست. این چارچوب تحلیل دو کلان ساختاری را میxadتوان نزد نظریه سوسیال فمینیسم سراغ گرفت.(هام و کمبل(1382)،216-218) با توجه به مثال های گونه های مختلف سلطه فضایی از انواع مناسبات مردسالاری می توان در خصوص شهر تهران بر وجود سه گونه مردسالاری سنتی،دولتی و سرمایه دارانه صحه نهاد که هم متأثر از کارکرد مقوم ساختاری این سه نوع و هم به طور خاص در مورد شرایط ایران به دلیل پدیده توسعه نامتوازن و کژدیسه سرمایه داری و ناهمزمانی پدیده ها دانست.
در این چارچوب گونه های مردسالاری که بر هسته های پنجگانه قدرت (هاروی (1392)،ص 102 -103،نشر پژواک) مبتنی هستند خود را در سلطه فضایی بازنمایی کرده و کنشگری زنانه را منع،تحریف یا تحریک میxadکنند.xadروایتxad گونه xadهایxad کنشگریxad زنانه در مواجهه با انواع سلطه فضایی و ساختارهای آن مبحثی جداگانه است که در جستاری مستقل باید به آن پرداخت.
منتشرشده در شماره 57 و 58 مجله هفت شهر،پرونده شهروندی و جنسیت
منابع و ماخذ:
2- جوزف،سوآد،مرداد1393،عمومی-خصوصی:مرزبندی خیالی،ص 50، مجله اینترنتی زن نگارhttp://zaegaar.net/sites/default/files/issue23.pdf
3- سلطان بیگی،نسیم،29/09/2015،شهر بدونِ زنان، تارنمای مجمع حق بر شهر باهمستانhttp://www.bahamestan.net/archive/855
4- پلاسما،یوهان(1395)،چشمان پوست،نشرچشمه
5- مارکس،کارل(1377)، دستنوشتهxadهای اقتصادی و فلسفی 1844،تهرلن:نشرآگه
6- هاروی،دیوید(1392)، تجربه شهری، تهران:انتشارات پژواک
7- آسایش،محمدکریم(7 آذر 1394)، سوژگیxad زنانه در حراج خصوصی سازی شهر، نشست نقد فمینیستی خصوصی سازی،موسسه رحمان و سایت بیدارزنیhttp://bidarzani.com/24619
8- آسایش، محمدکریم و کیایی،بهاره(خرداد 1394)، بدن،فضا و سوژگی جنسی، نشست سه شنبه های زنان، رخداد تازه اندیشه
9- استونز،راب(1388)، متفکران بزرگ جامعه شناسی،ص 198،انتشارات مرکز)
10- هام،مگی و کمبل،سارا(1382)،فرهنگ نظریه های فمینیستی
برچسب:
نویسنده: مهتاب احمدی