خرید بک لینک

سالهاست که از فرایند شهری شدن در ایران میxadگذرد و سالهاست که با الگوهایی از شهری شدن،شهری سازی و شهرسازی روبرو هستیم که نتایجش را می xadتوان در پدیده هایی چون حاشیه نشینی سراسری(از کلانشهرها تا شهرهای xadکوچک) ، فرسودگی دائمی، بحران مسکن، مهاجرت هایxad گسترده درون شهری و برون شهری، تخریب زیست و هویت شهری مواجه هستیم. این الگو را میتوان «شهر فربه» نامید. شهری که از بار ساخت و ساز، فربه و در نتیجه فرتوت و کرخت شده است، شهری که فرورفته در خود است، فرورفتگی هم در وضعیت مکندگی مانند تهران و هم در وضعیت برون ریزی مانند بسیاری شهرها و استانها از سیستان و بلوچستانxad گرفته تا مازندران و از خوزستان تا کردستان.

این وضعیت هم «امتناع توسعه» است و هم «تنزل توسعه»، امتناع است، زیرا مانع امکان پذیری توسعه میxadشود و این منع، هم منع محدودیت ساختار فضایی است، هم منع بازدهی و بارآوری و انباشت اقتصادی، هم منع محروم سازی از منابع و سرمایه های انسانی،اجتماعی و نمادین است. تنزل است چون اگر به شاخص های گذشته از جمله وضعیت شاخص پیچیدگی اقتصادی و صنعتی شدن شهرها در پیش از انقلاب بنگریم، بیانگر سقوط است،xadگرچه روند و بسترهای سقوط را از همان دوره میxadتوان رصدxadکرد.

اصطلاح «شهر فربه» و وضعیت ناظر بر آن، توصیف و تبیین یک وضعیت تیپیک به نام«تهران» است اما از آنجا که «تهران پایتخت ایران است» ، این وضعیت سرنوشت محتوم شهرهای کشور است چنان که ویژگی هایش را کمابیش از کلانشهرها تا شهرهایxad کوچکتر شاهدیم.

در برابر «شهرفربه»، می توان از «شهرچابک» سخنxad گفت.چابکی xadامری فرایندی و فراگیر است. چابکی بیانگر مفاهیم و مقولاتی متعدد چون کارآمدی، هوشمندی، مولد بودن، پویایی،سرزندگی،مشارکت،نوآوری،سبکی(هم در مفهوم نهادی-سازمانی، هم در معنای کالبدی-فیزیکی و هم حتی در مفهوم جمعیتی)،روانی(دسترسی،فرایندی،ارتباطی-تعاملی)xadاست.

برای شرح این معنا که نیاز به تفصیل در مباحث متعدد و تعریف برنامه های پژوهشی موضوعی ویژه است، جستارهایی طرح میxad شوند که گرچه پراکنده هستند اما میxadتوانند هر یک باب بحثی باشند برای بیان معنای تفاوت «شهر چابک» به عنوان الگویی برای توسعه با وضعیت امتناع و تنزل توسعه در «شهرxadفربه».

مفهوم فضا

سه مقوله وجود دارد به نام فضا، مکان و جا. در «شهر فربه»، فضا به جا تقلیل داده شده است و تبدیل شده است به مسیرها و اراضی بین جاهای مختلف. جا کالبد بی جان است. وقتی این کالبد بی جان است و در رابطه دیده نمی xadشود نمی xadتواندxadکارکردی داشته باشد مگر کالا. در نتیجه جاها بدون آنکه در رابطه اجتماعی و در نتیجه اقتصادی قرارگیرند، باید قیمت افزایی xadکنند. به تعمد از «قیمت افزایی» به جای«ارزش xadافزایی» بهره بردم، زیرا ارزش حاصلxad کار است، وقتی میxadگوییمxad کار،کار مجسم در تکنولوژی و کار تعین xadیافته در نوآوری که می تواند شیوه سازمان دهی باشد را نیز مقصود می xadکند.xadآنچه در کالای«جا» رخ میxadدهد رابطه xadای با کار ندارد، در نتیجه اینکه یک«جا» در این وضعیت گران تر میxadشود،ربطی به ارزش افزایی ندارد، چون فعالیت و فرایندی در آن«جا» و برای آن «جا» که شامل شرایط پیرامونی اش هست نیز انجام نشده است، صرفا قیمت آن افزایش یافته است. وقتی شهر به این وضعیت دچار میxadشود، یعنی«فضازدایی» میxad گردد، دو اتفاق در آن رخ می xadدهد. نخست آنکه تلاشی برای ارتقای xadکیفیت محیط صورت نمیxad پذیرد چون«جا» برای xadگران شدن نیازی به آن ندارد، دوم آنکه همهxadیxad سرمایه ها جذب ساخت«جا» میxadشود چون سودآوری ساده و بالایی دارد.

اگر مفهوم فضا به معنای رابطه انسان ها با محیط و در محیط و آن هم نه رابطهxad ای ایستا بلکه رابطهxadای پویا درک شود که توسط انسانها ساخته و تغییر میxad یابد،آنگاه هم فضای شهری چابک به معنای پویا،سرزنده،نوآور،کارآمد و مولد میxad شود و در نتیجه ارتقاء کیفیت میxad یابد و از ویرانی و فرسودگی خارج می شود و هم بخش های مختلف اقتصادی معنا میxad یابند و ممکن میxad شوند.

وقتی فضا در این مفهوم درک شود و براساس xadآن برنامه ریزی و سیاستگذاری شود، آنگاه شاهد گسیختگی امرکالبدی-فیزیکی از امر کارکردی-جامعوی نخواهیم بود. گسیختگیxad که اکنون دوجانبه است، یعنی هم برنامه ریزی کالبدی تهی از کارکرد و امر جامعوی است و هم برنامه های جامعوی با فضا پیوندی ندارند.

علاوه بر«فضازدایی» با «مکان زدایی» و به تعبیری«نامکانxadها» مواجهیم. مکان حس انسان ها و هویت «جا» است،کیفیتی که آن«جا» دارد، وقتی «جا» خود به خود قرار است گران شود و به «ارزش مبادلهxad ای» محض تبدیل شود، دیگر نیازی به«ارزش مصرفی»،«کیفیت» و «هویت» ندارد. این همان روند فرتوت و فرسوده شدن شهر است.

مفهوم و مساله مسکن

در «شهرفربه» ما مساله مسکن نداریم. ما مساله ساختمان و بازارساختمان داریم. در این وضعیت، ساختمان نه قراراست واجد کیفیتی باشد نه حائز ارتباطی با پیرامون،خدمات و اشتغال. اوج این نگاه را در«مسکن مهر» دیدیدم. پدیدهxad ای که چون شهرهای اشباح ظهورxadکرد.اما«مسکن مهر» فقط بیشتر دیده شد و تنها شکل تقلیل مساله مسکن به ساختمان و بازارساختمان نبود. تمامی طرح ها در حوزه تأمین مسکن از سیاست تجمیع پلاک به پلاک تا تملک چند بلوکی تا برج سازی در بافت فرسوده، همگی واجد همین خصلت بوده و هستند. در «شهرxadفربه» مسکن ملکی تشویق میxadشود زیرا مسکن همان «جا-کالا» است نه برای زندگی. در«شهرفربه» استxad که واحدهای مسکونی خالی را در کنار «اسکان نایابی» می بینیم. در «شهرفربه» است که تقاضای مسکن برای میانگین واحدهای 60 مترمربعی xadاست اما عرضه مسکن با میانگین 130 مترمربع صورت می xadپذیرد.

در«شهرxadچابک» مانند سایر شهرهای دنیا، مسکن هم از وضعیتxad کالایی بیرون آمده است و هم با دسترسی، خدمات،محیط شهری،اشتغال و حتی تعامل اجتماعی تعریف می xadشود. در نتیجه سرمایه ها هم در بخش سرمایه xadگذاری و هم در بخش درآمدها پویا و مولد است و به بخشهای مختلف اقتصادی متناسب با نیازهای توسعه سرازیر میxadشود و هم فضای سکونت فضاییxad کارآمد،پویا و سرزنده است.

بافت فرسوده

در «شهرxadفربه» جا فرسوده است نه فضا. فرسودگی پدیده xadای توصیفی است نه تحلیلی، یعنیxad گفته میxadشود«اینجا فرسوده است» اما پرسیده نمیxadشود«چرا فرسوده است یا چرا فرسوده شده است؟». فرسودگی صرفا فیزیکی است.کارآمدی یا ناکارآمدی نقشی در ارزیابی ندارد. خصایصی برای فرسودگی برشمرده می شود که لزوما فرسودگی نیست،از جمله ریزدانگی، در حالیxadکه در بسیاریxad کشورها سکونت ریزدانه مرسوم،متعارف و مناسب است.

راه حل فرسودگی در «شهر فربه» علاوه بر صرفا کالبدی-فیزیکی بودن،متصلب است. آپارتمان سازی براساس ضوابطی متصلب. ضوابطیxad که برای انعطاف جهت مسکن قابل استطاعت سختگیر و بسته xadاند اما برای برج سازی سهل وxadگشوده.

چنین روندی هم به فرسوده سازی منجر می xadشود و هم به فقیرسازی.

«شهرچابک» در پرسش از فرسودگی، فرایندی و فراگیر است. از فضای فرسوده و از فرسوده سازی فضا می پرسد و راه حل آن نیز فراگیر،فرایندی،پویا،نوآور و منعطف است. فراگیر یعنی برنامه اش محله محور است و صرفا کالبدی نیست و پیوند کالبد و کارکرد را میxadبیند،فرایندی یعنی فرایندهای تغییر چرخه های فرسوده سازی را در دستورکار قرار می دهد، پویا یعنی ایستا نیست و تکامل یابنده است، نوآور یعنی راه حل های جدید برای مسائل مشخص می xadدهد و منعطف یعنی شیوه اش مناسب با شرایط براساس سبک زیست و وضعیت معیشت است. در این شرایط شهر هم ارتقاء می xadیابد و هم اقدام برای بهبود کیفیت آن به دلیل چابکی،هزینه ها را کاهش میxadدهد.

مفهوم خیابان و پیاده

درک «شهرفربه» از خیابان و پیاده براساس همان درک «جا» است. در نظر«شهرxadفربه»، خیابان همان«گذر» است و «پیاده» همان «عابر» یا «رهگذر» . «گذر» در «شهرفربه» مسیری است برای عبور خودرو که باید برای تردد سریع آن تسهیل شود،تسهیلی که با «تعریض»،«طبقاتیxad کردن»،حذف مانع عابر از طریق فرستادن آن به زیر یا روی زمین، صورت میxad پذیرد. تهسیلیxad که هیچگاه تعطیل نمیxad شود چون میل و تقاضایی سیری ناپذیر ایجاد میxad کند و این تسهیل همواره هزینه می xadسازد و جلوه xadای دیگر از فربهی ساخت و ساز در شهر است، فربهی عمرانی-ترافیکی.

در«گذر» مورد تصور در «شهرفربه» ، پیاده و دوچرخه جایی ندارند و حذف آنها خود موجد ایجاد هزینه هایی برای رتق و فتق حداقلی امورxadآنهاست.

وقتی«گذر» سرمایه ها را برای اشتهای سیری ناپذیریxadاش xadمیxadبلعد، در نتیجه شهر امکان هوشمندی را از دست میxadدهد ، امکان بازسازی نظام توزیع کاربری و ساختار دسترسی پذیری و رابطه سکونت و فعالیت را از دست میxadدهد و اینها هم امتناع توسعه هستند و هم تنزل آن. وقتی از امتناع و تنزل توسعه صحبت می کنیم هم توسعه فضایی شهر مقصود است، هم توسعه اقتصادی و هم توسعه اجتماعی آن. شهری که هوشمند نشود، دانش بنیان نمیxadشود،شهری که به بازسازی نظام رابطه سکونت و فعالیت دست نزند، هزینه های غیرضرور آن افزایش می یابد، اتلاف زمان به عنوان یک سرمایه مهم و بازگشت ناپذیر صورت میxadگیرد و سرمایه های انسانی آن هم دچار فرسایش میxadشوند.

«پیاده» نیز در «شهر فربه» فقط عابر است و در نتیجه فقط کارکرد ترافیکی-حرکتی دارد و نه کارکرد اقتصادی و اجتماعی. وقتی امکان درنگ،تعامل و بیانگری در «پیاده رو» از پیاده به بهانه«سدمعبر» سلب شود و به عابر تنزل یابد، دیگر امکان بهره مندی از کارکردهای اقتصادی و اجتماعی آن منتفی میxadشود و این هم امتناع توسعه است.

اقتصاد شهری و شهرxadاقتصادی

شهرها نقطه اتصال به اقتصاد جهانی هستند اما در «شهرفربه» از آنجا که شهرها،«جا» شده اند و ارزش افزایی نمیxadکنند، نقطه اتصالمان با اقتصادجهانی،عسلویه است.

در«شهر فربه» چنان که گفته شد، شهر به «جا» تبدیل شده و در نتیجه ضرورت برنامه اقتصادی را منتفی ساخته است و ضرورت بخشهای اقتصادی را منتفی ساخته است. نفت از عسلویه میxad آید و «جا» هایی ساخته می شوند، حال یا مسکن/ساختمان هستند یا مال، که در این مورد بخشی از نفت عسلویه صرف واردات کالاهایی میxad شودxadکه ویترین آن مالها شوند.

در «شهرفربه» نه نیازی به تولید احساس میxadشود، نه نوآوری،نه ایجاد اشتغال. در «شهرفربه» برنامهxad ریزی تولید و مکان یابی«جاها» بی نیاز از برنامه ریزی اقتصادی است، محله فاقد معنا و کارکرد اقتصادی است.

شهری که مولد و نوآور نباشد نیز فربه،کرخت و فرتوت میxadشود و هم به لحاظ اقتصادی، هم به لحاظ اجتماعی و هم کالبدی میxadمیرد.

در «شهرچابک» هم برنامه اقتصادی شهر وجود دارد، هم این برنامه نظام فضایی دارد، هم محلات واجد معنای اقتصادی هستند و برنامه توسعه محله، برنامه xadای برمبنای سامان بخشی معیشت ساکنان محله است.

این شهر چابک هم در معنای مولد است، هم هوشمند، هم کارآمد و هم نوآور. مردم این شهر، مردمی توانمند و فعالند و معیشت این شهر متنوع و پیشرفته است. در ساختار«شهرهای چابک» رقابت و مزیت اقتصادی معنا می xadیابد.

تمرکززدایی یا تراکم زدایی؟تسهیل یا تصدی؟دموکراتیک سازی یا خصوصی سازی؟

در «شهرفربه» از آنجا که ارزش افزایی و در نتیجه پاسخگویی منتج از آن وجود ندارد، مدیریت شهری متمرکز و گاه متراکم و متصدی است، مگر زمانی که به لحاظ بار مالی «این بار امانت نتوانست کشید» که در آن زمان هم، برای سبک سازی بار و کاهش نظارت و تسهیل فساد، تراکم زدایی به شیوه پیمانکاری می کند،امری که نه به پاسخگویی منجر میxadشود، نه فساد را کاهش میxadدهد و نه تحمیل هزینه های ناشی از فساد و فربگی را چاره است، تنها بحران خدمات دهی و بحران مالی را از جایی به جایی دیگر منتقل میxadکند.

در مقابل این الگو،«شهرچابک» از تمرکززدایی علاوه بر تراکم زدایی و از نظام مشارکت دموکراتیک دفاع می کند. این دفاع از تمرکز زدایی دموکراتیک که الگوی آن را بودجه ریزی مشارکتی می xadداند، صرفا داعیه xadای سیاسی نیست،بلکه مبنای مشخص اقتصادی دارد. نخست آنکه در این شیوه است که امکان ارزش افزایی اقتصادی فراهم می xadشود، دوم آنکه در این شیوه است که هزینه ها به معنای واقعی قابلxad کاهش نه انتقالند چون با فساد و فربگی مقابله می xadشود و سوم آنکه مبتنی بر تلفیق بازار و برنامه است و با لحاظ حوزه ها و حیطه های شکست بازار، به نقش و مسئولیت های اجتماعی مدیریت شهری واقف است و به نام واگذاری تصدی، مسئولیت و نقش اجتماعی مدیریت شهری را رها نمیxad سازد .

ضرورتهای اقتصادی حق بر شهر

گرچهxad گفتمان حق بر شهر داعیهxad ای فرارونده و آرمانشهرگرایانه دارد که میxadبایست آن را چون سیری تکاملی و میلی بی پایان در چشم انداز داشت، اما فراروی در حق بر شهر نقاط آغازی در آرمانشهرهای ممکن دارد، این آرمانشهرهای ممکن صرفا آرمانی سیاسی نیستند، بلکه ضرورتی اقتصادی دارند.

حق بر شهر یعنی حق ساکنان آن برای سهم از شهر در مدیریت،زیست،معیشت،خلاقیت آن چیزی نیست جز بازیابی، تقویت، حفظ و تکامل سرمایه های انسانی، سرمایه های اقتصادی، سرمایه های اجتماعی، سرمایه های نمادین و سرمایه های فرهنگی شهر و پیگیری و تحقق توسعه پایدار شهر که رشدپایدار اقتصادی از شقوق بنیادین آن است و این مبنا و بنیانِ«شهرچابک» است.

منتشر شده در شماره 68 مجله آینده نگر

برچسب: نویسنده: مهتاب احمدی تاريخ: جمعه 24 اسفند 1397 ساعت: 14:02

صفحه بندی